((خدایا... یکی پیدا بشه بیاد بشینه پای حرف دلم ببینه چه دردمه که دلم حرفی واسه زدن نداره*))
* آمین
+
نوشته شده در سی ام خرداد 1385ساعت توسط ...
|
اگر برخیزد از دستم که با دلدار بنشینم...
...
+
نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت توسط ...
نمیدانم کجا بودم... چه به سرم آمد... چرا آنجا بودم و با چه کسانی آشنا شدم ولی...
ولی... بسیار آشنا بود... بسیار زیبا بود... بی نهایت زیبا...
ای کاش در توانم بود وصف ذره ای از زیبایی آنجا...
آن فضا...
آن شب مه آلود...
...
.
.
.
هر چیزی دوست داشتید بگید... اما...
نگید که فقط یه خواب بود!
که باور نمیکنم این همه زیبایی برای خوابی مهیا شده باشد...*
*
مکتوب شد از بهر یادمان در ایام پسین... میدانم و میدانید چیزهایی قابل نبشته شدن نیست!
+
نوشته شده در ششم خرداد 1385ساعت توسط ...
|