|
..:: درآ که در دل خسته توان در آید باز ::..
|
دانشجوئی بعد از چندین بار مردودی از کلاس پرفسور حسابی به ایشان معترض می شود که "چرا اینقدر به ما سخت می گیرید؟ من نهایتا میخواهم در شهرستانی معلم بشوم، نمیخواهم که موشک فضا کنم!..."
پرفسور حسابی در جوابش می گوید که " شاید تو نخواهی موشک فضا کنی اما اگر یکی از بچه های کلاست خواست موشک فضا کند تو موظفی راه را به او نشان دهی..."*
.
.
.
بعد از شنیدن مصاحبه زنده برنامه آسمان شب با خانم انوشه انصاری این تصویر از ذهنم گذشت که شاید روزی انوشه خانم کوچکی بر سر کلاسی در شهرستانی چشم به آسمان دوخته بود به امید روزی که " این کره ی آبی رنگ زیبا را در فضای سیاه لامتناهی ببیند"
وشاید در آن لحظه بیندیشد که آرزوهای ما شاید کمی کوچکتر از اراده ی ما باشند...

* بر گرفته از آرشیو ذهنی مربوط به چندین سال قبل; مصاحبه با جناب ایرج حسابی پیرامون خاطرات پدرشان پرفسور محمود حسابی

...
حافــظ از بــاد {خزان} در چمن دهـر مرنج
فکر معقول بفرما -;{@* بی خار کجاست
* گل