|
..:: درآ که در دل خسته توان در آید باز ::..
|
- نمیدانم از کجا آب می خورد; خواب سحر مادر یا کرم و لطف خداوندگار یا هر دو... در این ماجرا همین بس که از جانب خود مطمئنم که هیچکاره ام.
- اندیشه هاشان هم مثل تمام دکانهاشان خاک گرفته! اگر با لباسی شیک و پیک بسراغشان بروی نوکریت را هم می کنند... اما امان از روزی که ساده باشی "چه در باجه بانک چه در زیر درخت..."
- کاری به سهمیه بندی بنزین و - اخیراً - گاز و سینمای خلاف جهت و طرح امنیت و غیره و ذلک ندارم... فقط انتظار شور و نشاط جامعه و صبحانه ی نان و پنیر و نفت را می کشم!
- ۴۸ ساعت من رو توی جاده های مملکت سرگردان کرده اونوقت بالا سر میزش نوشته:
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند --- کز کار خلق یکی گره بسته وا کند
ب.ف: آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات --- در یکی نامه محالست که تحریر کنم
مانده ام لنگ در هوا!
هر روز پاهایم سنگینتر میشود
و دلم آسمانی تر
گاهی اوقات - فکر میکنم - چنان آسمانیم که شدت زمین خوردنم بسیار میشود
و من مانده ام...
ب.ف: فرزند زمان خویشتن باش