تبليغاتX
پیرسوک
..:: درآ که در دل خسته توان در آید باز ::..
- مقابلم ایستاده و از شنیدن جواب دلخواه خود راضی بنظر میرسد٬ نفر اول نیست آخری هم نخواهد بود. حکایت همان پاهای خرس خورده است و سکوت!

- نمیدانم از کجا آب می خورد; خواب سحر مادر یا کرم و لطف خداوندگار یا هر دو... در این ماجرا همین بس که از جانب خود مطمئنم که هیچکاره ام.

- اندیشه هاشان هم مثل تمام دکانهاشان خاک گرفته! اگر با لباسی شیک و پیک بسراغشان بروی نوکریت را هم می کنند... اما امان از روزی که ساده باشی "چه در باجه بانک چه در زیر درخت..."

- کاری به سهمیه بندی بنزین و - اخیراً - گاز و سینمای خلاف جهت و طرح امنیت و غیره و ذلک ندارم... فقط انتظار شور و نشاط جامعه و صبحانه ی نان و پنیر و نفت را می کشم!

- ۴۸ ساعت من رو توی جاده های مملکت سرگردان کرده اونوقت بالا سر میزش نوشته:
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند --- کز کار خلق یکی گره بسته وا کند

 

ب.ف: آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات --- در یکی نامه محالست که تحریر کنم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم تیر 1386ساعت   توسط ...  | 

 

مانده ام لنگ در هوا!
هر روز پاهایم سنگینتر میشود
و دلم آسمانی تر


گاهی اوقات - فکر میکنم - چنان آسمانیم که شدت زمین خوردنم بسیار میشود

 

و من مانده ام...

 

 

ب.ف: فرزند زمان خویشتن باش

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت   توسط ...  |