|
..:: از در در آمدی و من از خود به در شدم ::..
|


قبل التحریر: ♫ سکوتم از رضایت نیست؟ دلم اهل شکایت نیست؟ ♫
● نمیدونم چند نفر از شما فیلم این هفته ی سینما یک رو دید، عنوانش "ندای درون" ترجمه شده بود. فیلم متوسطی بود با یک صحنه واقعاً عالی. ماجرای کلی فیلم درباره پیشینه ی یک نویسنده ی موفق بود، از فراز و نشیبی که منجر به نوشتن یک کتاب(در مایه های روانشناسی) شد و زندگی نویسنده رو متحول کرد(چه به لحاظ مادی و چه معنوی)... گفتم که در کل فیلم عالی نبود اما یک صحنه از فیلم برای من بسیار تاثیرگذار بود. زمانی که کار اون مرد به ولگردی و جمع کردن قوطی های خالی برای اندک درآمدی کشید و وقتی سرش رو توی یک سطل زباله کرده بود که قوطی های فلزی رو برداره چشمش به یک بسته خوراک نیمخورده افتاد، مرغ سوخاری بود. تا اون روز غذای نیمخورده نخورده بود و یکدفعه به غذا حمله ور شد، کنار سطل و روی زمین به خوردن با ولع تمام مشغول شد که یکدفعه چشمش با سنگینی نگاه کودکی در کنار ماشین مدل بالایی به سمت پسرک رفت. پسربچه با تعجب به اون نگاه می کرد ولی مرد به خوردن خودش ادامه می داد... مادر پسرک این صحنه رو دید و پسرش رو به داخل ماشین هدایت کرد و رفت. مرد همانطوری که مشغول خوردن بود گریه اش گرفت ولی باز هم دست از خوردن غذا برنداشت...
● شما از شاه نعمت الله ولی چیزی می دانید؟
● از تفریحات ناسالم که بگذریم یکی از تفریحات سالم من طی این مدت پیگیری و تطبیق دادن صدای دوبلرها و کلاً صداپیشگان شده. شدیداً به صدا علاقه مندم. یک دفعه رد یک صدا را تا کارتونی که در سالهای خیلی دور دیده ام را میزنم یا فیلمی که 20 سال قبل از تولدم ساخته و دوبله شده! اگر شما کتاب، لینک یا هر موردی که در مورد صداها، هوش آوایی و... است سراغ دارید حتماً من را در جریان بگذارید.
اوسط التحریر: "یارب از ابر هدایت برسان بارانی ▫▫▫ پیشتر زان که چو گردی زمیان برخیزم"
● از معدود خبرهای مسرت بخش این ایام برای من موفقیت تیم فوتسال بود، البته با لطف دوستان در صدا و سیما که اعلام کردند فینال ساعت 2:30 بامداد هست بیدار نشستم اما بازی ساعت شش بعد از ظهر فردایش بود که باز هم با لطف دوستان امکان پخشش فراهم نشد!
● خدایا... چقدر زمان لازم است تا "حوادث اخیر" به "حوادث قدیم" تبدیل شود، دل و دماغ مردم برگردد؟ برمی گردد؟
● الان در جایگاهی هستم که یکسال پیش آرزویش را داشتم، امیدوارم سال آینده همین موقع ها در جایی باشم که آرزویش را دارم، انشاءالله.
● مهدی آذر یزدی درگذشت، حقیقتش را بخواهید دوران کودکی من زیاد با خواندن کتاب نگذشت که بگویم خاطراتم با نام او گره خورده است اما من کودکی بودم که عاشق دیدن بودم. کتابهای عکس دار و تصویر سازی شده را بسیار دوست داشتم. شاید تنها کسی که خاطره ی کودکی اش از ایشان تصویر جلد کتاب "قصه های خوب برای بچه های خوب"(با تمام جزئیات) باشد من باشم! در هر حال-با اینکه کتاب را نخوانده ام- ایشان جزیی از خاطرات کودکی ام هستند و به گواه خاص و عام قابل احترام. روحشان شاد.
بعد التحریر: جای مردان سیاست بنشانیم درخت، تا هوا تازه شود.
رســــماً تـــــــنبل شــــده ام!*
* هرچه خواستم از جوانب مختلف برایتان داستان سرایی کنم که چه اتفاقاتی افتاده و مثلاً به فلان دلیل کاملاً موجه دست از رویاهایم کشیده ام نتوانستم. تمام زندگی ام توی همان یک جمله خلاصه شده است.
* برگرفته از سایت الف
در آنجا [باغهاى بهشتى] نه بیهودهاى مىشنوند و نه [سخنى] گناهآلود «25»
هر چه هست سلام است و سخن سالم «26»