تبليغاتX
پیرسوک
..:: از در در آمدی و من از خود به در شدم ::..

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1388ساعت   توسط ...  | 


مدتها بود دوست داشتم چند سایت جالب توجه و بعضاً بدرد بخور را برایتان معرفی کنم. سعی کردم توضیحات و لینکهای جانبی را هم در حد توان برایتان بنویسم باشد که به کارتان آید. حقیقتش را هم بخواهید اصلاً فکر نمی کردم که این کار اینقدر وقتگیر باشد! سعی خواهم کرد هر وقت لینکدانم پر شد به شما معرفی کنم باشد که شما نیز چنین کنید.
حتماً خوشحال خواهم شد که نظر شما را راجع به لینک ها بدانم. در هر حال می دانم که نواقص بسیار است، به بزرگواری خودتان خواهید بخشید:




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و یکم تیر 1388ساعت   توسط ...  | 



قبل التحریر: ♫ سکوتم از رضایت نیست؟ دلم اهل شکایت نیست؟ ♫



● نمیدونم چند نفر از شما فیلم این هفته ی سینما یک رو دید، عنوانش "ندای درون" ترجمه شده بود. فیلم متوسطی بود با یک صحنه واقعاً عالی. ماجرای کلی فیلم درباره پیشینه ی یک نویسنده ی موفق بود، از فراز و نشیبی که منجر به نوشتن یک کتاب(در مایه های روانشناسی) شد و زندگی نویسنده رو متحول کرد(چه به لحاظ مادی و چه معنوی)... گفتم که در کل فیلم عالی نبود اما یک صحنه از فیلم برای من بسیار تاثیرگذار بود. زمانی که کار اون مرد به ولگردی و جمع کردن قوطی های خالی برای اندک درآمدی کشید و وقتی سرش رو توی یک سطل زباله کرده بود که قوطی های فلزی رو برداره چشمش به یک بسته خوراک نیمخورده افتاد، مرغ سوخاری بود. تا اون روز غذای نیمخورده نخورده بود و یکدفعه به غذا حمله ور شد، کنار سطل و روی زمین به خوردن با ولع تمام مشغول شد که یکدفعه چشمش با سنگینی نگاه کودکی در کنار ماشین مدل بالایی به سمت پسرک رفت. پسربچه با تعجب به اون نگاه می کرد ولی مرد به خوردن خودش ادامه می داد... مادر پسرک این صحنه رو دید و پسرش رو به داخل ماشین هدایت کرد و رفت. مرد همانطوری که مشغول خوردن بود گریه اش گرفت ولی باز هم دست از خوردن غذا برنداشت...

● شما از شاه نعمت الله ولی چیزی می دانید؟

● از تفریحات ناسالم که بگذریم یکی از تفریحات سالم من طی این مدت پیگیری و تطبیق دادن صدای دوبلرها و کلاً صداپیشگان شده. شدیداً به صدا علاقه مندم. یک دفعه رد یک صدا را تا کارتونی که در سالهای خیلی دور دیده ام را میزنم یا فیلمی که 20 سال قبل از تولدم ساخته و دوبله شده! اگر شما کتاب، لینک یا هر موردی که در مورد صداها، هوش آوایی و... است سراغ دارید حتماً من را در جریان بگذارید.



اوسط التحریر: "یارب از ابر هدایت برسان بارانی ▫▫▫ پیشتر زان که چو گردی زمیان برخیزم"


● یک سایت جدید آپلود عکس(شاید هم عاپلود عکس) را اتفاقی پیدا کردم. سایت ایرانی، ساده و حرفه ایست. لینکش را گذاشتم شما هم-امتحان و- استفاده کنید.

● از معدود خبرهای مسرت بخش این ایام برای من موفقیت تیم فوتسال بود، البته با لطف دوستان در صدا و سیما که اعلام کردند فینال ساعت 2:30 بامداد هست بیدار نشستم اما بازی ساعت شش بعد از ظهر فردایش بود که باز هم با لطف دوستان امکان پخشش فراهم نشد!

● خدایا... چقدر زمان لازم است تا "حوادث اخیر" به "حوادث قدیم" تبدیل شود، دل و دماغ مردم برگردد؟ برمی گردد؟

● الان در جایگاهی هستم که یکسال پیش آرزویش را داشتم، امیدوارم سال آینده همین موقع ها در جایی باشم که آرزویش را دارم، انشاءالله.

● مهدی آذر یزدی درگذشت، حقیقتش را بخواهید دوران کودکی من زیاد با خواندن کتاب نگذشت که بگویم خاطراتم با نام او گره خورده است اما من کودکی بودم که عاشق دیدن بودم. کتابهای عکس دار و تصویر سازی شده را بسیار دوست داشتم. شاید تنها کسی که خاطره ی کودکی اش از ایشان تصویر جلد کتاب "قصه های خوب برای بچه های خوب"(با تمام جزئیات) باشد من باشم! در هر حال-با اینکه کتاب را نخوانده ام- ایشان جزیی از خاطرات کودکی ام هستند و به گواه خاص و عام قابل احترام. روحشان شاد.


بعد التحریر: جای مردان سیاست بنشانیم درخت، تا هوا تازه شود.




+ نوشته شده در  نوزدهم تیر 1388ساعت   توسط ...  | 



رســــماً تـــــــنبل شــــده ام!*



* هرچه خواستم از جوانب مختلف برایتان داستان سرایی کنم که چه اتفاقاتی افتاده و مثلاً به فلان دلیل کاملاً موجه دست از رویاهایم کشیده ام نتوانستم. تمام زندگی ام توی همان یک جمله خلاصه شده است.


+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط ...  | 

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز.

ديشب خواب ديدم روز 23 خرداد ماه است. تلويزيون بعد از اعلام نتايج انتخابات، بيانيه آقاي موسوي را خواند كه در آن آقاي موسوي از 40 هزار ناظرش در صندوقها و نيز همه هوادارانش خواست گزارش تخلفات انتخابات يروز را با مدارك و اسناد مربوطه به ستادهاي شهرستاني ايشان بدهند تا به ستادهاي استاني و ستاد مركزي ارسال شود و پس از دسته‌بندي، شكايت ايشان در مهلت قانوني به شوراي نگهبان داده شود. بعد از بيانيه آقاي موسوي تلويزيون بيانيه آقاي احمدي‌نژاد را هم خواند كه در آن ايشان از همه راي دهنده‌ها تشكر و اعلام كرد در دوره جديد سعي مي‌كند به انتقادات كارشناسان و نخبه‌ها و رقباي انتخاباتي توجه كند تا در چهار سال آينده انتقادات كمتري متوجه دولت باشد.

بعد خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند. آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكه‌هاي مختلف از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان مي‌داد، مردم حرصشان در مي‌آمد مي‌رفتند سراغ ماهواره.

بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد. وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.

عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند. در ورودي استاديوم به شركت‌كننده‌ها مانتو يا تي‌شرت سبز و آبميوه خنك مي‌دادند اما كسي نمي‌گرفت چون همه مي‌گفتند ممكن است اينها را از پول رشوه‌هاي توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است. بعد آقاي احمدي‌نژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت. اول همه سوت مي‌زدند و هو مي كردند اما احمدي‌نژاد جو را به دست گرفت و گفت من مخلص همه شما هستم. اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند، به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند. من قول مي‌دهم به خواسته‌ها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد، فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدي‌نژاد را تشويق كردند.

ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدي‌نژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده مداركم درباره آقازاده‌هاي شما را مي‌دهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند. آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي مي‌كنيد اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه مي‌زنند روشن شود، خيلي هم خوب است.

بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع‌ شده‌اند و با موبايل‌هايشان از اين چهار نفر هي عكس مي‌گيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم. آقاي احمدي‌نژاد موبايلش را در‌آورد و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدي‌نژادي واسه‌تون بخونم بخندين. موسوي پرسيد مگه اس ام اس‌ها وصل شده؟! رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم. كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه مي‌گذارم بيا براشون توضيح بده. ‌آقاي احمدي‌نژاد گفت: راستي آقاي كروبي بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟ موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز..



* برگرفته از سایت الف

+ نوشته شده در  هفتم تیر 1388ساعت   توسط ...  | 




...

در آنجا [باغهاى بهشتى] نه بیهوده‏اى مى‏شنوند و نه [سخنى] گناه‏آلود۝۝۝ «25»

هر چه هست سلام است و سخن سالم «26»

...

(سوره واقعه)


+ نوشته شده در  سوم تیر 1388ساعت   توسط ...