<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پیرسوک</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/</link>
<description>..:: درآ که در دل خسته توان در آید باز ::..</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 25 Oct 2009 14:11:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;دل من در انتخاب &quot;&lt;strong&gt;ب&lt;/strong&gt;&quot; یا &quot;&lt;strong&gt;ن&lt;/strong&gt;&quot; مردد مانده است، از آن ماندن ها!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 14:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بجان زنده دلان سعدیا که ملک وجود --- نیارزد آنکه دلــی را زخود بیازاری*</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt; از سر بی حوصلگی کنترل تلویزیون را در دست میگیرم و بی هدف کانالها را عوض می کنم. در میان هیاهوی یک ساعت مانده به دربی در شبکه خبر گزارشی نشان میدهد از مکانی که برایم بسیار آشناست. کمی دقت می کنم، آری اینجا منزل مرحوم دکتر حسابی است. یادم آمد که چند سال پیشتر برای کاری به آنجا رفتم. مکانی که به غیر از منزل مرحوم دکتر حسابی آن زمان هم نام موزه و هم بنیاد علمی را همزمان داشت...&lt;/p&gt;کمی دقت کردم که ببینم ماجرا چیست، باور کردنش سخت است(بخوانید نیست)، خانه و موزه و بنیاد علمی را یکجا چوب حراج زده اند! یک سال پیش شایعه ای شنیده بودم که بانک چنین تهدیدی کرده بود اما الان دیگر واقعاً این خانه را حراج کرده اند.&lt;br /&gt;گزارش تمام می شود و من بدجوری عصبی شده ام. پدر طبق برنامه ی هر روزه اخبار ساعت 2 را می بینند. گزارش &quot;مراسم عبادی سیاسی&quot; امروز را پخش می کند که طبق رویه ی این سالها از &quot;انرژی هسته ای&quot; می گوید**...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آتش می گیرم،&lt;br /&gt;میسوزم،&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخبار تمام شده، خوردن ناهار هم همینطور. تلویزیون کماکان روشن است. دربی شروع شده. هیچ علاقه ای به دیدنش ندارم اما گوشه حواسم هست که چه می گذرد... &lt;br /&gt;عصر است و دربی تمام شده، مساوی! نیمه دوم را اصلاً ندیده ام اما درباره ی معجزه ی همصدا شدن طرفداران دو تیم را در شعار &quot;تبانی، تبانی&quot; می خوانم. باز هم بیاد دست و دل بازیهای مقامات می افتم که میلیارد میلیارد پول ریختند بپای فقط این دو تیم و صدای هیچ بزرگی در نیامد، خانه ی دلسوزی که زندگی اش را بپای علم و فرهنگ این مملکت گذاشته بفروشند هم صدای کسی در نمی آید، &lt;br /&gt;میسوزم،&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;و فقط آهی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/saeedmobasher17/image002.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.chtn.ir/UploadedFiles/Fa/Photo/PhotoGallery/Image14325.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;* &lt;a href=&quot;http://www.chtn.ir/UploadedFiles/Fa/Photo/PhotoGallery/Image14329.jpg&quot;&gt;شعر سردر خانه دکتر حسابی&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;** همانطور که می دانید خدمات مرحوم دکتر حسابی بغیر از&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&quot;اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور&quot;، &quot;اولین راهسازی مدرن و علمی ایران&quot;، &quot;اولین مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران&quot;، &quot;پایه گذار اولین مدارس عشایری کشور&quot;، &quot;پایه گذاری دارالمعلمین عالی&quot;، &quot;پایه گذاری دانشسرای عالی&quot;، &quot;ساخت اولین رادیو در کشور&quot;، &quot;راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور&quot;، &quot;راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور&quot;، &quot;راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران&quot;، &quot;محاسبه و تعیین ساعت ایران&quot;، &quot;پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران، به نام بیمارستان گوهرشاد&quot;، &quot;شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی&quot;، &quot;تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران&quot;، &quot;پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران&quot;، &quot;پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران&quot;، &quot;پایه گذاری شورای عالی معارف&quot;، &quot;پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران&quot;، &quot;پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گام‌های موسیقی ایرانی به روش علمی&quot;، &quot;پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهش‌های موسیقی&quot;، &quot;پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی&quot;، &quot;پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران&quot;، &quot;پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران&quot;، &quot;پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهواره‌ها در شیراز&quot;، &quot;پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان&quot;، &quot;پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران&quot;، &quot;ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور&quot;، &quot;تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی استاندارد&quot;، &quot;تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت&quot;، &quot;پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی&quot;، &quot;راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق(ژنراتور) در کشور&quot;، &quot;ایجاد اولین کارگاه‌های تجربی در علوم کاربردی در ایران&quot;، &quot;ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور&quot;&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;شامل &quot;راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور&quot;، &quot;پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران&quot; و &quot;پایه گذاری سازمان انرژی اتمی ایران&quot; نیز بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکمیلی: ماجرای حراج خانه دکتر حسابی بعلت بدهی به بانک دولتی مربوط به سال 71 است. ایشان در آن سال برای پروژه های علمی تحقیقاتی خود سند خانه را در گرو بانک گذاشته وامی 48 میلیون تومانی میگیرند که موفق به پرداخت بدهی نمی شوند. ایشان از دنیا می روند و اکنون پس از هفده سال این بدهی بهمراه جریمه بانک به حدود 2/5 میلیارد تومان رسیده، بانک خانه را حراج کرده. به همین سادگی!&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 00:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;سلامت&quot; را اگر خواهیم پاسخ گفت...</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
08:28 صبح(امروز): فقط خدا می داند که چه قدر لذت بردم و دلم باز شد. &lt;strong&gt;خدایا شکرت بخاطر سلامت، بخاطر همه چیز...&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; 08:25 صبح(امروز): وقتی که دیشب را -بعد از یک روز با اندکی کسالت- حسابی استراحت کردم و صبح زود سر کار آمدم و طبق برنامه هر روز کمی در وبسایت های خبری و هنری تیترها را گلچین کردم و خبرها و مقالاتی که به نظرم ارزش خواندن را داشت در صفحات متعدد باز کردم و مشغول خواندن شدم، ناگهان صدایی از پنجره ای -که بر خلاف روزهای گذشته کمی بازش گذاشته بودم تا هوا تازه شود- توجهم را قاپید، علی الظاهر صدای هر روزه ی گنجشکی بود که در فضای خالی حیاط خلوت پشت پنجره پیچیده بود. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(204, 204, 204);&quot;&gt;هنوز نمیدانم که آن گنجشک آواز خاصی خواند یا بدن من واقعیت روزمره ی &quot;سلامت&quot; را واقعاً حس کرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(204, 204, 204);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(204, 204, 204);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 05:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>---اولین شب رمضان---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;صادق اگر باشم، با خودم، با شما، با خدا دور افتاده ام. از خودم، از شما، از خدا. &lt;br /&gt; از روز اول که نوشتم بنایم بر این بود که حرف دل بزنم که بیشترین لذت دنیا این است که حرف دل بزنی و بر دل صاحبدلی بنشیند و سری تکان بدهد و چیزی بگوید و یا اصلاً هیچ نگوید. مهم حسی است که فی مابین تان رد و بدل می شود. همیشه بهترین لحظات زندگی ام چنین لحظاتی بوده است. بیراه اگر نگویم یکی از مصداق های خوشبختی یک نفر در زندگی تعداد و کیفیت لحظات نابی است که خلق کرده و یا در مواجهه با آن قرار گرفته است و تداوم آن، در کار، در دوستی، در عاشقی و کلاً  در زندگی.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; حال به یک سال قبلم نگاه می کنم، یا توقع من بالا رفته که چیزی نمی بینم و یا کمی-یا بیشتر- سستی کرده ام. امشب شاید برایم اولین شب ماه مبارک بود. منظورم شروع تقویمی و کاهش ساعت کار و تنبلی هایم و پرخوری هایم نبود، منظورم دقیقاً لحظه ای بود که متوجه حضور ماه مبارک شدم که مرا با ماه های مبارک سالهای پیش متصل کرد با عاشقی هایم، شب هایی که کتابهای بسیاری خواندم، با ترس های یک تصمیم مهم که خوشبختانه به سرانجام رسید، حتی خاطره ی آن شب که-در تهران- با دوستانی قرار بود به بهانه افطاری ملاقات کنم و چقدر مشتاق بودم و چنان به تب و لرز و آنفولانزای غیر خوکی افتادم که نتوانستم حتی بیایم و یک نظر ببینم دوستان را -که انشاءالله به همین زودی ها ببینم-.&lt;br /&gt;اما حال میبینم که دور افتاده ام. اقتضای سن است یا زمانه، غفلت من است یا نیست نمیدانم اما زندگی ام از مداری که داشت خارج شده و من قدرت آن را ندارم که تشخیص دهم که این مبارک است یا نیست، عاقبت بخیری در آن است یا نیست. اصلاً ماه رمضان است و همین دغدغه ها که لحظاتی دارد که کمی تامل می کنیم به لطف خداوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; امشب از خداوند همین را می خواهم که به همگی ما این لطف را داشته باشد که آنقدر دور نشویم که صدای دل مان را نشنویم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انشاءالله&lt;br /&gt;رمضان تان پر برکت&lt;br /&gt;دهم رمضان 1430 هـ.ق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 22:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>---تأخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
مدتــــی ایــــن مثــــنوی تــــأخیر شــد&lt;br /&gt;اومدم یه پست جدید بزنم باز دیر شد!*&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* سلام دوستان. کمافی السابق دعاگوی شما هستم.از ابراز لطف شما که سر می زنید ممنون و ببخشید که نتوانستم بازدید را بجا آورم. خواستم یک پست جدید هوا کنم که از قرار دیشب و امشب فرصت مناسبی فراهم نشد. منتهی چون صفحه &quot;پست مطلب جدید&quot; را باز کرده بودم و نیت به نوشتن داشتم کارتی زدم که بدانید &quot;هنوز&quot; زنده ام. انشاءالله می آیم و &quot;نه بعض شما&quot; می نویسم، انشاءالله!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 23:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>---پست علی الحسابی---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز مقادیر هنگفتی از اتاقم خاکبرداری کردم. از همین جا از کلیه ی مسئولین ذیربط و بیربط حقیقتاً تشکر می نمایم.&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 15:15:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>---...---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://img.piqlet.com/topolof.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 21:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>---مخزن اللینکس---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;img src=&quot;http://img.piqlet.com/linkscoho.jpg&quot; /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;مدتها بود دوست داشتم چند سایت جالب توجه و بعضاً بدرد بخور را برایتان معرفی کنم. سعی کردم توضیحات و لینکهای جانبی را هم در حد توان برایتان بنویسم باشد که به کارتان آید. حقیقتش را هم بخواهید اصلاً فکر نمی کردم که این کار اینقدر وقتگیر باشد! سعی خواهم کرد هر وقت لینکدانم پر شد به شما معرفی کنم باشد که شما نیز چنین کنید.&lt;br /&gt;حتماً خوشحال خواهم شد که نظر شما را راجع به لینک ها بدانم. در هر حال می دانم که نواقص بسیار است، به بزرگواری خودتان خواهید بخشید:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 22:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>--- بدون عنوان، عنوان فرمودیم ---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;قبل التحریر: ♫ سکوتم از رضایت نیست؟ دلم اهل شکایت نیست؟ ♫&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● نمیدونم چند نفر از شما فیلم این هفته ی سینما یک رو دید، عنوانش &quot;ندای درون&quot; ترجمه شده بود. فیلم متوسطی بود با یک صحنه واقعاً عالی. ماجرای کلی فیلم درباره پیشینه ی یک نویسنده ی موفق بود، از فراز و نشیبی که منجر به نوشتن یک کتاب(در مایه های روانشناسی) شد و زندگی نویسنده رو متحول کرد(چه به لحاظ مادی و چه معنوی)... گفتم که در کل فیلم عالی نبود اما یک صحنه از فیلم برای من بسیار تاثیرگذار بود. زمانی که کار اون مرد به ولگردی و جمع کردن قوطی های خالی برای اندک درآمدی کشید و وقتی سرش رو توی یک سطل زباله کرده بود که قوطی های فلزی رو برداره چشمش به یک بسته خوراک نیمخورده افتاد، مرغ سوخاری بود. تا اون روز غذای نیمخورده نخورده بود و یکدفعه به غذا حمله ور شد، کنار سطل و روی زمین به خوردن با ولع تمام مشغول شد که یکدفعه چشمش با سنگینی نگاه کودکی در کنار ماشین مدل بالایی به سمت پسرک رفت. پسربچه با تعجب به اون نگاه می کرد ولی مرد به خوردن خودش ادامه می داد... مادر پسرک این صحنه رو دید و پسرش رو به داخل ماشین هدایت کرد و رفت. مرد همانطوری که مشغول خوردن بود گریه اش گرفت ولی باز هم دست از خوردن غذا برنداشت...&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● شما از شاه نعمت الله ولی چیزی می دانید؟&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● از تفریحات ناسالم که بگذریم یکی از تفریحات سالم من طی این مدت پیگیری و تطبیق دادن صدای دوبلرها و کلاً صداپیشگان شده. شدیداً به صدا علاقه مندم. یک دفعه رد یک صدا را تا کارتونی که در سالهای خیلی دور دیده ام را میزنم یا فیلمی که 20 سال قبل از تولدم ساخته و دوبله شده! اگر شما کتاب، لینک یا هر موردی که در مورد صداها، هوش آوایی و... است سراغ دارید حتماً من را در جریان بگذارید.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;اوسط التحریر: &quot;یارب از ابر هدایت برسان بارانی ▫▫▫ پیشتر زان که چو گردی زمیان برخیزم&quot;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://piqlet.com/&quot;&gt;● یک سایت جدید آپلود عکس(شاید هم عاپلود عکس) را اتفاقی پیدا کردم. سایت ایرانی، ساده و حرفه ایست. لینکش را گذاشتم شما هم-امتحان و- استفاده کنید.&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● از معدود خبرهای مسرت بخش این ایام برای من موفقیت تیم فوتسال بود، البته با لطف دوستان در صدا و سیما که اعلام کردند فینال ساعت 2:30 بامداد هست بیدار نشستم اما بازی ساعت شش بعد از ظهر فردایش بود که باز هم با لطف دوستان امکان پخشش فراهم نشد!&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● خدایا... چقدر زمان لازم است تا &quot;حوادث اخیر&quot; به &quot;حوادث قدیم&quot; تبدیل شود، دل و دماغ مردم برگردد؟ برمی گردد؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● الان در جایگاهی هستم که یکسال پیش آرزویش را داشتم، امیدوارم سال آینده همین موقع ها در جایی باشم که آرزویش را دارم، انشاءالله.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;● مهدی آذر یزدی درگذشت، حقیقتش را بخواهید دوران کودکی من زیاد با خواندن کتاب نگذشت که بگویم خاطراتم با نام او گره خورده است اما من کودکی بودم که عاشق دیدن بودم. کتابهای عکس دار و تصویر سازی شده را بسیار دوست داشتم. شاید تنها کسی که خاطره ی کودکی اش از ایشان تصویر جلد کتاب &lt;a href=&quot;http://www.ketabroom.ir/part,showAttachment/id,2517/preview,standard/&quot;&gt;&quot;قصه های خوب برای بچه های خوب&quot;&lt;/a&gt;(با تمام جزئیات) باشد من باشم! در هر حال-با اینکه کتاب را نخوانده ام- ایشان جزیی از خاطرات کودکی ام هستند و به گواه خاص و عام قابل احترام. روحشان شاد.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;بعد التحریر: جای مردان سیاست بنشانیم درخت، تا هوا تازه شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id=&quot;ContentText&quot;&gt;
  &lt;/div&gt;&lt;p&gt;  &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 23:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>---بیانیه ی شماره یک پیرسوک---</title>
<link>http://pirsouk.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;u&gt;رســــماً&lt;/u&gt;  &lt;strong&gt;&lt;em&gt;تـــــــنبل&lt;/em&gt; &lt;/strong&gt;شــــده ام!*&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;* هرچه خواستم از جوانب مختلف برایتان داستان سرایی کنم که چه اتفاقاتی افتاده و مثلاً به فلان دلیل کاملاً موجه دست از رویاهایم کشیده ام نتوانستم. تمام زندگی ام توی همان یک جمله خلاصه شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 21:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=pirsouk&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>pirsouk</dc:creator>
<guid>http://pirsouk.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
